غزل شمارهٔ 1958
Toggle stanza 1از رفتن تو باغ پریشان نشسته است
11
از رفتن تو باغ پریشان نشسته است
گل در کمین چاک گریبان نشسته است
22
دامن کشیدن از کف عشاق سهل نیست
یوسف ازین گناه به زندان نشسته است
33
در روزگار کشتی عاشق شکست ما
دریا به خواب رفته و طوفان نشسته است
44
شوریده ای کجاست قدم در میان نهد؟
شد مدتی که شور بیابان نشسته است
55
در راه خاکساری ما چوب منع نیست
این گرد بر بساط سلیمان نشسته است
66
شد مدتی که داغ سیه روزگار ما
در انتظار صبح نمکدان نشسته است
77
از حال دل مپرس که با اهل عقل چیست
دیوانه ای میانه طفلان نشسته است
88
تا آمده است سینه صائب به جوش فکر
از جوش، بحر قلزم و عمان نشسته است
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

