غزل شمارهٔ 1957
Toggle stanza 1عیش دل شکسته به آزار بسته است
11
عیش دل شکسته به آزار بسته است
جوش بهار آبله در خار بسته است
22
گرد کدورت از دل من دار می برد
دور نشاط نقطه به پرگار بسته است
33
دل در برم چو برگ خزان دیده می تپد
آرام من به ساغر سرشار بسته است
44
روی زمین ز سبزه بیگانه ساده است
آیینه نگاه تو زنگار بسته است
55
گرد یتیمی گهر شاهوار من
راه نگه به چشم خریدار بسته است
66
روی توجه دل شیرین به کوهکن
پاداش همتی است که بر کار بسته است
77
دیوانه ام، ز وسوسه رزق فارغم
رزقم به سیر کوچه و بازار بسته است
88
در پرده حسن از نگه شوخ چشم ماست
یوسف دکان ز جوش خریدار بسته است
99
مرگ از تعلق تو به اسباب مشکل است
از سر گذشتن تو به دستار بسته است
1010
جوش بهار، رخنه به دیوار می کند
بیهوده باغبان در گلزار بسته است
1111
تسبیح، گل به روزن توفیق می زند
سر رشته نجات به زنار بسته است
1212
صائب چگونه منع کند عشق را ز دل؟
راه طبیب را که به بیمار بسته است؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

