Toggle stanza 1
با لب تشنه جگر سر به سرابم دادند
1

با لب تشنه جگر سر به سرابم دادند

آتشم را ننشاندند و به آبم دادند

2

نمک شوری بختم به جگر افشاندند

تکیه بر بسر آتش چو کبابم دادند

3

خنده بیغمی و گریه شادی بردند

جگر تشنه و مژگان پرآبم دادند

4

حاش لله که بیابد گهرم آب قبول

منم آن قطره که واپس به سحابم دادند

5

نیستم خال، بر آتش چه نشاندند مرا؟

نیستم زلف، چرا اینهمه تابم دادند؟

6

صلح در ذایقه ام باده لب شیرین است

بس که عادت به می تلخ عتابم دادند

7

من جدا می روم و خرقه پشمینه جدا

تا ز خمخانه تجرید شرابم دادند

8

چون نلرزم به سر هر نفسی همچو حباب؟

خانه ای تنگتر از چشم حبابم دادند

9

فکر من همچو ظفرخان همه باشد به صواب

صائب از مبداء فیاض خطابم دادند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور