غزل شمارهٔ 3954
شاعر: صائب
Toggle stanza 1مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجود
مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجود
که عود مجمر آزادگان ندارد دود
تو از کدام خیابانی ای نهال بهشت
که در رکاب تو آمد قیامت موعود
مبین به چشم حقارت به هیچ خصم ضعیف
که پشه گرد برآورد از سر نمرود
درین دوهفته که مهمان این چمن بودم
ز شور ناله من چشم شبنمی نغنود
ز خاکساری بد باطنان فریب مخور
شود گزنده چو زنبور گشت خاک آلود
بلند نام به لاف گزاف نتوان شد
به بال کرکس نتوان به چرخ کرد صعود
به گوش هر که رسیده است ناله عشاق
نوای آهن سردست نغمه داود
به عود شعله برات مسلمی می داد
به زهدخشک اگر آب روی می افروزد
چو پسته زود سر خویش می دهد بر باد
کسی که رخنه لب را نمی کند مسدود
جواب آن غزل مولوی است این صائب
که در هوای وی است آفتاب چرخ کبود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ایا بلایه، اگر کارت تو پنهان بود
کنون توانی، باری، خشوک پنهان کرد
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 42
مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
که شب ببخشد آن بدر بدره بیحد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 947
عاشق را دلی است منزه از تعین که مخیم قباب عزت است و مجمع بحر غیب و شهادت، و این دل را همتی است که:
اگر بساغر دریا هزار باده کشد
عراقیلمعاتلمعۀ نوزدهم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

