غزل شمارهٔ 3953
شاعر: صائب
Toggle stanza 1به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهند
11
به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهند
قبول داغ محبت به هر جگر ندهند
22
به گوشمال ستم سر ز حکم عشق مپیچ
که هیچ رشته بی تاب را گهر ندهند
33
فراغبالی در تنگنای چرخ مخواه
همان به است که در بیضه بال وپر ندهند
44
بریز بار تعلق که شاخه های درخت
نمی شوند سبکبار تا ثمر ندهند
55
ز روی تلخ مکافات زهر می بارد
چه نعمتی است که کام مرا شکر ندهند
66
ترم ز طعنه این زاهدان خشک ای کاش
چو صندلی نفرستند دردسرندهند
77
چنان چکیده بخلند این گرانجانان
که نیم قطره به ابرام نیشتر ندهند
88
ز دوش دار سرش تکیه گه نخواهد یافت
اگر دو دور به منصور بیشتر ندهند
99
چه شکوه می کنی از اشک تلخ خود صائب
ترا شرابی ازین خوشگوارتر ندهند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

