غزل شمارهٔ 6699

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ندگی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی
1

نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی

خضر، حیرانم چه لذت می برد از زندگی

2

بی رفیقان موافق آب خوردن سهل نیست

خضر هیهات است گردد سبز از شرمندگی

3

از سبکروحان دل روشن گرانی می کشد

می کند آیینه را تاریک آب زندگی

4

برنمی دارد شراکت طبع ارباب طمع

خصم درویشان بود سگ از ره گیرندگی

5

بید مجنون در تمام عمر سر بالا نکرد

حاصل بی حاصلی نبود به جز شرمندگی

6

عذر نامقبول را بر طاق نسیان نه، که نیست

مجرمان را عذرخواهی به ز سرافکندگی

7

دیده ای کز سرمه توفیق روشن می شود

صرف عیب خویش دیدن می کند بینندگی

8

از طریق کسب نتوان در نظرها شد عزیز

گوهر از صلب صدف می آورد ارزندگی

9

در لباس ابر باشد تیغ بازی های برق

در سواد چشم شرم آلود او بازندگی

10

می کند مژگان شرم آلود در دل رخنه بیش

در نیام این تیغ را افزون بود برندگی

11

می کند با مزرع امید صائب کار برق

چون ز مقدار ضرورت بیش شد بارندگی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور