Toggle stanza 1
اگر درد مرا زان بی‌مروت چاره می‌آید
1

اگر درد مرا زان بی‌مروت چاره می‌آید

نه آخر چشمه هم بیرون ز سنگ خاره می‌آید؟

2

کلیدی نیست غیر از سخت‌رویی قفل مطلب را

به آهن این شرر بیرون ز سنگ خاره می‌آید

3

کدامین خانه پرداز است در جانم نمی‌دانم

که جای اشک از چشمم دل آواره می‌آید

4

نمی‌بیند به دنبال خود از حرص طلب غافل

وگرنه روزی از دنبال روزی‌خواره می‌آید

5

نظر بر چشم شیر انداختن بندد دهانش را

تو گر ثابت قدم باشی چه از سیاره می‌آید؟

6

بلا در آستین بسیار دارد گوشه عزلت

که گل از شاخ بیرون با دل صدپاره می‌آید

7

نوازش در مقام معذرت کم نیست از ریزش

که گاهی کار شیر از جنبش گهواره می‌آید

8

به غیر از بی‌کسی صائب که می‌گیرد خبر از من

که از یاران به سروقت من بیچاره می‌آید؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور