Toggle stanza 1
از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید
1

از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید

که چشم باغبان آنجا زخود پوشیده می آید

2

دل از گستاخی من جمع کن کز شرم رسوایی

نگاه از چشم من بیرون چو مو از دیده می آید

3

چرا آزاده در وحشت سرایی لنگر اندازد

که سرو از خاک بیرون ساق بر مالیده می آید

4

کنار بحر کشتی را کمینگاه خطر باشد

از ان دایم نفس از دل به لب لرزیده می آید

5

عزیز مصر غربت باد دستی می تواند شد

که چون یوسف ز کنعان پیرهن بخشیده می آید

6

مگر در آتش افکنده است مکتوب مرا جانان؟

که مرغ نامه بر چون موی آتش دیده می آید

7

نه آسان است بیرون آمدن از وادی غفلت

که خون از چشم رهرو زین ره خوابیده می آید

8

به مویی می توان صد کوه را برداشتن صائب

زدل تا بر زبان یک نکته سنجیده می آید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور