غزل شمارهٔ 5959
Toggle stanza 1در سخن بر نیاید آوازم
11
در سخن بر نیاید آوازم
نیست اندیشه ای ز غمازم
22
در کمانخانه فلک چون تیر
به پر عاریه است پروازم
33
نیست ناخن به دل زنی هر جا
بینواتر ز رشته سازم
44
آن ضعیفم که می شود چون چشم
پر کاهی حجاب پروازم
55
چون شود با تو ساز صحبت من؟
تو برون ساز و من درون سازم
66
نیست ممکن مرا نهان کردن
پرده در همچو گوهر رازم
77
گرچه در گوشمال عمرم رفت
نشد آهنگ، بخت ناسازم
88
می رسد همچو سرو از آزادی
از زمین تا به آسمان نازم
99
آن سپندم که در حریم ادب
نشنیده است آتش آوازم
1010
دلی از ناله می کنم خالی
گر بود همچو نای دمسازم
1111
چه کندبحر و کان به همت من؟
کاسه آشام و کیسه پردازم
1212
چون جرس، ماندگان قافله را
می رساند به منزل آوازم
1313
در قفس بس که مانده ام صائب
رفته از یاد ذوق پروازم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

