غزل شمارهٔ 2618
شاعر: صائب
Toggle stanza 1تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
پرده های چشم حیرانم نقاب حور بود
در کدوی من می وحدت به کام دل رسید
خام بود این باده تا در کاسه منصور بود
بی تأمل مهر خاموشی زلب برداشتم
شهد را شان دگر در خانه زنبور بود
این زمان در قبضه قارون بود روی زمین
رفت آن عهدی که قارون در زمین مستور بود
آبروی فقر را می داشتم دایم عزیز
کاسه در یوزه من کاسه فغفور بود
داد ما را چون نمی دادی تو ای بیدادگر
شکوه ما را شنیدن از مروت دور بود
سرد شد از رفتن فرهاد دست و دل مرا
پنجه من قوتی گر داشت از هم زور بود
از کشاکش یک زمان آسوده ام نگذاشت چرخ
فرش دایم چون کمان در خانه من زور بود
( . . . ن) دارد کنون از خودنمایی تکیه گاه
آن سری کز بیخودیها در کنار حور بود
از کمال خود ندیدیم بهره جز عین الکمال
هاله ماه تمام من زچشم شور بود
کرد صائب تلخی زهر فنا شیرین به خود
هر که از خوان جهان قانع به تلخ و شور بود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
از شراب لایزالی جان ما مخمور بود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 731
آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
چون رسیدش چشم بد کز چشمها مستور بود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 743
ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود
رفتم آنجا گرچه راهی صعب و شب دیجور بود
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 57 - در مدح سیف الحق محمد منصور
یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
مغز ما از نشأه می پرده دار حور بود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2619
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

