غزل شمارهٔ 2619
شاعر: صائب
Toggle stanza 1یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
مغز ما از نشأه می پرده دار حور بود
شیشه می نیم هوشی داشت از همصحبتان
روی مجلس در نقاب بیخودی مستور بود
لاله رویان را دل ما تشنه نظاره ساخت
آب این سرچشمه آیینه گویا شور بود
قرب منزل نعل ما را بر سر آتش گذاشت
داشتیم آسایشی تا منزل ما دور بود
خاطر روشن در فردوس بر رویم گشود
قحط یوسف بود تا آیینه ام بی نور بود
آنچه ما چشم از حباب آب حیوان داشتیم
در حجاب پرده زنبوری انگور بود
آب لعل او زخط شد تیره، ورنه پیش ازین
صافی این شهد، شمع خانه زنبور بود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
از شراب لایزالی جان ما مخمور بود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 731
آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
چون رسیدش چشم بد کز چشمها مستور بود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 743
ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود
رفتم آنجا گرچه راهی صعب و شب دیجور بود
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 57 - در مدح سیف الحق محمد منصور
تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
پرده های چشم حیرانم نقاب حور بود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2618
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

