غزل شمارهٔ 3312
شاعر: صائب
Toggle stanza 1تشنگان حال جگر سوختگان می دانند
تشنگان حال جگر سوختگان می دانند
خبر از تشنه ما ریگ بیابان دارد
شورش عشق و جنون را ز دل صائب پرس
روی دریا خبر از سیلی طوفان دارد
مرکز از دایره انگشتر فرمان دارد
مور در خانه خود حکم سلیمان دارد
می توان یافت ز عنوان که چه در مکتوب است
پا منه بر در آن خانه که دربان دارد
می کند خنده گل جلوه آغوش وداع
تا که دیگر سر تاراج گلستان دارد؟
اگر افتادن ما خاستنی خواهد داشت
سقف افلاک خطرهای نمایان دارد
پایه ناز دو بالا شود از خودبینی
شبنم آن به که ز گل آینه پنهان دارد
نکند زخم زبان بیخبران را بیدار
پای خوابیده چه پروای مغیلان دارد؟
هرکه را گوشه ای از وسعت مشرب دادند
گر همه مور بود ملک سلیمان دارد
خبر از خنده سوفار ندارد پیکان
چه اثر در دل غمگین لب خندان دارد؟
روز ما تیره ز اندیشه فردا شده است
خواب ما را غم تعبیر پریشان دارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
دل من را لب پر شور تو بریان دارد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 749
هرکه بر پستهٔ خندان تو دندان دارد
جان کشد پیش لب لعل تو گر جان دارد
عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 14
دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد؟
کشتی نوح چه اندیشه ز طوفان دارد؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3310
رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟
بیخودی در ته پا تخت سلیمان دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3311
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

