Toggle stanza 1
روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت
1

روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت

از شرم، لاله پای به کوه و کمر گذاشت

2

عاقل ز دست دامن فرصت نمی دهد

نتوان جنون خود به بهار دگر گذاشت

3

آن گرمرو ز سردی ایام آگه است

کز نقش پا چراغ به هر رهگذر گذاشت

4

پیداست سعی آبله پایان کجا رسد

در وادیی که برق سبکسیر پر گذاشت

5

در پیچ و تاب عمر سر آورد چون کمند

صیاد پیشه ای که مرا از نظر گذاشت

6

محمود نیست ظلم به دلهای بیگناه

زلف ایاز در سر این کار سر گذاشت

7

آسوده ام که پیر خرابات چون سبو

بالین ز دست خویش مرا زیر سر گذاشت

8

از ساحل نجات به بحر خطر فتاد

از حد خود کسی که قدم پیشتر گذاشت

9

شبنم در آرزوی رخ لاله رنگ تو

دندان ز برگ لاله و گل بر جگر گذاشت

10

صائب مکش سر از خط تسلیم زینهار

کان کس که پا کشید ازین راه، سر گذاشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور