غزل شمارهٔ 2079
Toggle stanza 1روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت
11
روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت
از شرم، لاله پای به کوه و کمر گذاشت
22
عاقل ز دست دامن فرصت نمی دهد
نتوان جنون خود به بهار دگر گذاشت
33
آن گرمرو ز سردی ایام آگه است
کز نقش پا چراغ به هر رهگذر گذاشت
44
پیداست سعی آبله پایان کجا رسد
در وادیی که برق سبکسیر پر گذاشت
55
در پیچ و تاب عمر سر آورد چون کمند
صیاد پیشه ای که مرا از نظر گذاشت
66
محمود نیست ظلم به دلهای بیگناه
زلف ایاز در سر این کار سر گذاشت
77
آسوده ام که پیر خرابات چون سبو
بالین ز دست خویش مرا زیر سر گذاشت
88
از ساحل نجات به بحر خطر فتاد
از حد خود کسی که قدم پیشتر گذاشت
99
شبنم در آرزوی رخ لاله رنگ تو
دندان ز برگ لاله و گل بر جگر گذاشت
1010
صائب مکش سر از خط تسلیم زینهار
کان کس که پا کشید ازین راه، سر گذاشت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

