غزل شمارهٔ 2080
Toggle stanza 1بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت
11
بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت
این سیل هرگز از ره من سنگ برنداشت
22
از بس فشرد گریه بیدادگر مرا
ناخن ز کاوش دل من رنگ برنداشت
33
اوقات خود ز مشق پریشان سیاه کرد
چشمی که نسخه زان خط شبرنگ برنداشت
44
از شور عشق سلسله جنبان عالمم
مرغی مرا ندید که آهنگ برنداشت
55
شد کهربا به خون جگر لعل آبدار
از می خزان چهره ما رنگ برنداشت
66
یارب شود چو دست سبو خشک زیر سر
دستی که در شکستن من سنگ برنداشت
77
چون برگ لاله گرچه به خون غوطه ها زدیم
بخت سیه ز دامن ما چنگ برنداشت
88
برداشتیم بار غم خلق سالها
از راه ما اگرچه کسی سنگ برنداشت
99
بسم الله امید بود زخم تیغ عشق
بی حاصل آن که زخم چنین جنگ برنداشت
1010
هر چند همچو سایه فتادم به پای خلق
از خاک ره مرا کسی از ننگ برنداشت
1111
صائب ز بزم عقده گشایان کناره کرد
ناز نسیم، غنچه دلتنگ برنداشت
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

