غزل شمارهٔ 1465
شاعر: صائب
Toggle stanza 1عشق هر چند که در پرده بود مشهورست
11
عشق هر چند که در پرده بود مشهورست
حسن هر چند که بی پرده بود مستورست
22
هر که از چاه زنخدان تو سالم گذرد
گر بود صاحب صد دیده روشن، کورست
33
بود از زخم زبان خار بیابان جنون
نمک مایده عشق ز چشم شورست
44
جگر دیدن عیب و هنر خویش کراست؟
زشت اگر پشت به آیینه کند معذورست
55
می دهد قطره و سیلاب عوض می گیرد
شهرت بحر به همت غلط مشهورست
66
به سخن دعوی حق را نتوان برد از پیش
هر که سر در سر این کار کند منصورست
77
سپری زود شود زندگی تن پرور
زودتر پاره کند زه چو کمان پرزورست
88
حسن از دیدن آیینه نمی گردد سیر
آب سرچشمه آیینه همانا شورست
99
یک کف خاک ز بیداد فلک بی خون نیست
گر شکافند جگرگاه زمین یک گورست
1010
سیری از شور سخن نیست دل صائب را
تشنگی بیش کند آب چو تلخ و شورست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

