Toggle stanza 1
هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست
1

هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست

در هر شکن زلف تو بیت الصنمی هست

2

در هر چه کند صرف به جز آه، حرام است

چون صبح، ز آفاق کسی را که دمی هست

3

در دایره قسمت بیشی طلبان است

در مهره افلاک اگر نقش کمی هست

4

گنج است، اگر هست به ویرانه خراجی

تیغ است، اگر بر سر مجنون قلمی هست

5

چون لاله درین دامن صحراست فروزان

از گرمروانی که نشان قدمی هست

6

زان است که بر خویش نمودی تو ستمها

از لشکر بیگانه ترا گر ستمی هست

7

آن را که ز حرفش نتوان سربدر آورد

در پرده دل، زلف پریشان رقمی هست

8

از گرد خودی چهره جان پاک بشویید

تا در جگر شیشه و پیمانه نمی هست

9

زندان عدم، رخنه امید نداد

در عالم ایجاد، امید عدمی هست

10

چون سرو درین باغچه دست طلب ما

شد خشک و ندانست که صاحب کرمی هست

11

صائب دل جمعی است که خرسند به فقرند

گر زان که در آفاق دل محتشمی هست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور