Toggle stanza 1
سودا کدورت از دیوانه می برد
1

سودا کدورت از دیوانه می برد

از تیغ برق زنگ سیه خانه می بردا

2

در هیچ جا غریب نباشد خداشناس

عارف حضور کعبه ز بتخانه می برد

3

مرغی که شد ز دام تو آزاد در بهشت

سر زیر بال خویش غریبانه می برد

4

در حشر از صراط سبکبار بگذرد

هر کس مرا به دوش به میخانه می برد

5

همکاسه هر که با فلک سفله می شود

در کام شیر دست دلیرانه می برد

6

نسبت کند دو رشته همتاب را یکی

دیوانه وحشت از دل دیوانه می برد

7

فانوس اگر چه پرده چشم است شمع را

غیرت به دور گردی پروانه می برد

8

آزاده ای که دردسر زندگی کشید

از تیغ نشأه لب پیمانه می برد

9

از رهبرست قافله اشک بی نیاز

این رشته ره به گوهر یکدانه می برد

10

سنگ نشان بود حرم کعبه شوق را

مجنون ز داغ فیض سیه خانه می برد

11

صائب دلم سیاه شد از روی گرم چرخ

شمع لئیم روشنی از خانه می برد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور