Toggle stanza 1
که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟
1

که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟

که شور در دل و جان مشوشم انداخت

2

چو تیر راست، گریزان ز کجروی بودم

فلک چرا چو کمان در کشاکشم انداخت؟

3

خبر نداشت که آتش مراست آب حیات

کسی که همچو سمندر در آتشم انداخت

4

بهشت نقد ترا باد روزی ای ساقی

که بیخودی به عجب عالم خوشم انداخت!

5

عطیه ای است سزاوار قهر یار شدن

چه شد که از نظر لطف، مهوشم انداخت؟

6

ز اشک ساخته، پروانه وار شمع مرا

به آب راند و به دریای آتشم انداخت

7

شدم ز بند غم آزاد آن زمان صائب

که دل به حلقه آن زلف دلکشم انداخت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور