غزل شمارهٔ 1828
شاعر: صائب
Toggle stanza 1هزار حیف که دوران خط یار گذشت
11
هزار حیف که دوران خط یار گذشت
شکست رنگ گل و حسن نوبهار گذشت
22
چنان سیاهی خط تنگ کرد دایره را
که حسن، همچو نسیم از بنفشه زار گذشت
33
حذر ز سایه مژگان خویشتن می کرد
ز جوش خط چه بر آن آتشین عذار گذشت
44
تو وعده می دهی و حسن بر جناح سفر
تو روز می گذرانی و روزگار گذشت
55
گهر به چشم صدف در کمین ریختن است
مگر حدیثی ازان در شاهوار گذشت؟
66
در آتشم چون گل از برگ خود، خوشا سر دار
که نوبهار و خزانش به یک قرار گذشت
77
غبار خاطر ازین بیشتر نمی باشد
که از خرابه من سیل باوقار گذشت
88
چه سود لوح مزارم ز خشت خم کردن؟
مرا که عمر به خمیازه و خمار گذشت
99
ز روزگار جوانی خبر چه می پرسی؟
چو برق آمد و چون ابر نوبهار گذشت
1010
یکی است مرتبه صدر و آستان پیشش
کسی که همچو تو صائب ز اعتبار گذشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

