Toggle stanza 1
لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد
1

لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد

زلف تو حلقه بر کمرآفتاب زد

2

صد بار بیش حسن تو در مجلس شراب

جام هلال را به سرآفتاب زد

3

دل آب شد ز جلوه طرف نقاب او

بیچاره شبنمی که درآفتاب زد

4

شستم به خون ز صفحه دل مهر آسمان

زان دشنه ها که بر جگر آفتاب زد

5

دل محو جلوه های تو شد این چنین شود

شبنم که خیمه در گذرآفتاب زد

6

از چشم شور خون شفق شد به خاک ریخت

شیری که صبح بر شکر آفتاب زد

7

دست بلند همت اگر در نگار نیست

بر سنگ می توان گهر آفتاب زد

8

آن را که شد عزیمت صادق دلیل راه

چون صبح دست در کمرآفتاب زد

9

هر کس سپر فکند ز آفت مسلم است

این تیغها که بر سپر آفتاب زد

10

صائب کسی که روی نتابید از شکست

چون ماه می ز جام زر آفتاب زد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور