غزل شمارهٔ 4254
Toggle stanza 1حکم خرد به مردم مجنون نمیرود
11
حکم خرد به مردم مجنون نمیرود
دیوانه است هرکه به هامون نمیرود
22
هرچند پیر گشت و فراموشکار شد
بیداد ما ز خاطر گردون نمیرود
33
استادگی ز تیزی شمشیر عشق اوست
از زخم ما به ظاهر اگر خون نمیرود
44
بیطاقتی مکن که بلای سیاه خط
از صد هزار تبت وارون نمیرود
55
هرجا که هست نقطه دل، غم محیط اوست
مرکز ز حکم دایر بیرون نمیرود
66
عنقا ز کوه قاف نخیزد به هایهو
از سنگ کودکان غم مجنون نمیرود
77
مژگان مرا ز مد نظر برد سیل اشک
از پیش چشمم آن قد موزون نمیرود
88
از خود برون شدن نتوانند غافلان
پای به خواب رفته به هامون نمیرود
99
در وقت خواب بیش شود پیچ و تاب مار
سودای گنج از سر قارون نمیرود
1010
صائب بساز با غم آن زلف پرشکن
کاین درد پا شکسته به افسون نمیرود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

