غزل شمارهٔ 1739
Toggle stanza 1گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است
11
گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است
لبی که می شکند دیدنش خمار این است
22
بلند بخت نهالی که از خجالت او
الف کشد به زمین سرو جویبار این است
33
به چشم دیده وران آفتاب عالمتاب
پیاده ای است زمین گیر اگر سوار این است
44
کند ز نشو و نما منع سبزه خط را
اگر حلاوت آن لعل آبدار این است
55
جهان به دیده خورشید تار می سازد
اگر ترقی آن خط مشکبار این است
66
ز زنگ، آینه آفتاب در خطرست
اگر عیار تریهای روزگار این است
77
ز زهد خشک اثر در جهان نخواهد ماند
اگر طراوت ایام نوبهار این است
88
قدم ز گوشه عزلت برون منه صائب
که چاره دل آشفته روزگار این است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

