غزل شمارهٔ 3635
Toggle stanza 1آب در دیده پیمانه می می آید
11
آب در دیده پیمانه می می آید
این چه شورست که از کوچه نی می آید
22
نفس عیسوی از سینه خم می جوشد
بوی روح از لب پیمانه می می آید
33
اشک را موی کشان تا سر مژگان آورد
کار سنگ یده از ناله نی می آید
44
سنگ در دامن اطفال به رقص آمده است
می توان یافت که دیوانه به حی می آید
55
طمع همت ازین شهرنشینان غلط است
این نسیمی است که از جانب طی می آید
66
من که باشم که ز رفتار تو از جا نروم؟
که ترا آهوی رم کرده ز پی می آید
77
که به دامان گلستان لب میگون مالید؟
کز لب غنچه گل نکهت می می آید
88
آنچه می آید از افکار تو بر دل صائب
از می ناب کجا آید و کی می آید؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

