Toggle stanza 1
می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیست
1

می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیست

گر بوی گل خورد به دماغم شگفت نیست

2

سودای زلف ریشه به مغزم دوانده است

خون مشک اگر شود به دماغم شگفت نیست

3

پروانه داغ گرمی هنگامه من است

دامن اگر زند به چراغم شگفت نیست

4

از کاوکاو ناخن الماس اگر جهد

برق از سیاه خانه داغم شگفت نیست

5

با عندلیب هم سبق ناله بوده ام

دلتنگ اگر ز صحبت زاغم شگفت نیست

6

صائب ز سوز سینه آتش فشان اگر

آتش چکد ز پنبه داغم شگفت نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور