Toggle stanza 1
ما همچو غنچه سر به گریبان کشیده ایم
1

ما همچو غنچه سر به گریبان کشیده ایم

گوی مراد در خم چوگان کشیده ایم

2

خون همچو نافه در تن ما مشک می شود

تا دست خود ز نعمت الوان کشیده ایم

3

شیرین شده است تا چو گهر استخوان ما

بسیار تلخ و شور ز عمان کشیده ایم

4

رنجیده ایم اگر ز وطن حق به دست ماست

آنها که ما ز سیلی اخوان کشیده ایم

5

گشته است توتیای قلم استخوان ما

از بس که بار منت احسان کشیده ایم

6

از موجه سراب درین دشت آتشین

بسیار ناز چشمه حیوان کشیده ایم

7

خود را ز مکردوست نمایان روزگار

گاهی به چاه و گاه به زندان کشیده ایم

8

چون مور خاکسار ز گفتار شکرین

خود را به روی دست سلیمان کشیده ایم

9

تا چشم ما به دولت بیدار وا شده است

یک عمر مشق خواب پریشان کشیده ایم

10

ما پرده ها ز آبله پای خود ز رشک

بر روی خارهای مغیلان کشیده ایم

11

صائب ز سیل حادثه از جا نمی رویم

ما پای خود چو کوه به دامان کشیده ایم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور