Toggle stanza 1
تسکین ندهد خوردن می سوز درون را
1
تسکین ندهد خوردن می سوز درون را
آتش بود این آب، جگر تشنه خون را
2
راندن نکند خیرگی از طبع مگس دور
اندیشه ز خواری نبود مرد دون را
3
از پیشروان دل نگرانی نتوان برد
پیوسته بود چشم ز پی راهنمون را
4
نگذاشت ز سر، سرکشی آن زلف ز آهم
حرفی است که در مار اثرهاست فسون را
5
عقل است که موقوف به کسب است کمالش
حاجت به معلم نبود مشق جنون را
6
صائب مکن از بخت طمع برگ فراغت
کز باده نصیبی نبود جام نگون را

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور