Toggle stanza 1
نه همین فکر مرا روز به من نگذارد
1

نه همین فکر مرا روز به من نگذارد

که به خوابم گل شب بوی سخن نگذارد

2

هر عقیقی که دلش در گرو نام بود

پشت آسوده به دیوار یمن نگذارد

3

سر زلفی که من از شام غریبان دیدم

هیچ سودازده ای را به وطن نگذارد

4

گل اگر شرم ز روی چمن آرا نکند

آرزو در دل مرغان چمن نگذارد

5

چون سهیل عرق شرم دلم می لرزد

که کسی دست بر آن سیب ذقن نگذارد

6

یک سحر لاله خورشید نیاید بیرون

که فلک داغ نوی بر دل من نگذارد

7

در فسونسازی آن چشم سیه حیرانم

که خموش است و کسی را به سخن نگذارد

8

چون برم سر به گریبان خموشی صائب؟

که گریبان من از دست، سخن نگذارد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور