غزل شمارهٔ 3300

Toggle stanza 1
سالک از منزل نزدیک شکایت دارد
1

سالک از منزل نزدیک شکایت دارد

شوق را سست کند ره چو نهایت دارد

2

تشنه تیغ فنا راست سپر ابر بلا

شمع آتش به سر از دست حمایت دارد

3

استخوانش اگر از دوری ره سرمه شود

عاشق از یار همان چشم عنایت دارد

4

آتشی در ته پا هست اگر رهرو را

هر گیاهی به رهش شمع هدایت دارد

5

تاک از گریه مستانه به میخانه رسید

گریه ای کز سر دردست سرایت دارد

6

سود سودای محبت همه در نقصان است

ساده لوح آن که تمنای کفایت دارد

7

اول سیر و سلوک است به دریا چو رسد

گر به ظاهر سفر سیل نهایت دارد

8

صائب اندیشه انجام نیارم کردن

بس که آشفته مرا فکر بدایت دارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور