Toggle stanza 1
این هستی باطل چو شرر محض نمودست
1

این هستی باطل چو شرر محض نمودست

یک چشم زدن ره ز عدم تا به وجودست

2

کیفیت طاعت مطلب از سر هشیار

مینای تهی بیخبر از ذوق سجودست

3

خامی است امید ثمر از نخل تمنا

بگذار که این هیزم تر مایه دودست

4

زخمی که نه ناسور بود رخنه مرگ است

داغی که ندارد نمکی چشم حسودست

5

از بید جز افتادگی و عجز مجویید

مجنون خدا را همه دم کار سجودست

6

افسردگی عشق ز افسردگی ماست

هنگامه مجمر خنک از خامی عودست

7

مردان خدا فارغ از اندیشه چرخند

رخسار زنان لایق این خال کبودست

8

صائب ثمر عشق من از آینه رویان

چون طوطی از آیینه همین گفت و شنودست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور