Toggle stanza 1
از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک
1

از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک

کز آب تیغ، سبز نگردد نیام خشک

2

زنهار تن به نام مده چون نگین، که شد

عالم سیاه درنظر من زنام خشک

3

غیر از جواب خشک ندارد نتیجه ای

آن را که هدیه ای نبود جز سلام خشک

4

از ریزش است دست تو چون ابر اگر تهی

از سایلان دریغ مدار احترام خشک

5

بی خال کرد زلف تو صید هزار دل

هرچند کار دانه نیاید ز دام خشک

6

پروای مرگ نیست تهیدست را، چرا

از سرنگون شدن کند اندیشه جام خشک

7

خوبان به بوسه گر لب عشاق ترکنند

تر می شود ز نام عقیق تو کام خشک

8

تا شعر آبدار نباشد به کس مخوان

سوهان روح خلق مشو ازکلام خشک

9

زان لعل آبدار که می می چکد ازو

صائب نصیب ما نبود جز پیام خشک

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور