غزل شمارهٔ 2192
Toggle stanza 1زین نقطه بود گردش پرگار فلکها
11
زین نقطه بود گردش پرگار فلکها
هر چند که ما را ز سویدا خبری نیست
22
این خواب پریشان گل پوشیدن چشم است
بیدار دلان را ز تمنا خبری نیست
33
در عالم باطن نرسد زاهد بی مغز
کف را ز نهانخانه دریا خبری نیست
44
در گوشه دلتنگی ما گوشه نشینان
از جبهه واکرده صحرا خبری نیست
55
آسوده بود سرو ز بیطاقتی آب
این سر به هوا را ز ته پا خبری نیست
66
از نافه خبر آهوی رم کرده ندارد
وحشت زده را از دل شیدا خبری نیست
77
صائب نکند آه اثر در دل سنگین
از سوز شرر در دل خارا خبری نیست
88
در چشم و دل پاک ز دنیا خبری نیست
در عالم حیرت ز تماشا خبری نیست
99
کوته نظری پرده بینایی روح است
در دیده سوزن ز مسیحا خبری نیست
1010
در جان هوسناک زلیخاست عروسی
در خلوت یوسف ز زلیخا خبری نیست
1111
قاف عدم آوازه تراش است، وگرنه
در عالم ایجاد ز عنقا خبری نیست
1212
تن بیخبرست از دل پرشور، که خم را
از جوش نشاط می حمرا خبری نیست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

