Toggle stanza 1
زین نقطه بود گردش پرگار فلکها
1

زین نقطه بود گردش پرگار فلکها

هر چند که ما را ز سویدا خبری نیست

2

این خواب پریشان گل پوشیدن چشم است

بیدار دلان را ز تمنا خبری نیست

3

در عالم باطن نرسد زاهد بی مغز

کف را ز نهانخانه دریا خبری نیست

4

در گوشه دلتنگی ما گوشه نشینان

از جبهه واکرده صحرا خبری نیست

5

آسوده بود سرو ز بیطاقتی آب

این سر به هوا را ز ته پا خبری نیست

6

از نافه خبر آهوی رم کرده ندارد

وحشت زده را از دل شیدا خبری نیست

7

صائب نکند آه اثر در دل سنگین

از سوز شرر در دل خارا خبری نیست

8

در چشم و دل پاک ز دنیا خبری نیست

در عالم حیرت ز تماشا خبری نیست

9

کوته نظری پرده بینایی روح است

در دیده سوزن ز مسیحا خبری نیست

10

در جان هوسناک زلیخاست عروسی

در خلوت یوسف ز زلیخا خبری نیست

11

قاف عدم آوازه تراش است، وگرنه

در عالم ایجاد ز عنقا خبری نیست

12

تن بیخبرست از دل پرشور، که خم را

از جوش نشاط می حمرا خبری نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور