غزل شمارهٔ 3701
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ز می پرستی خود لاله برنمیگردد
11
ز می پرستی خود لاله برنمیگردد
شب سیاه درونان سحر نمیگردد
22
دمید خط و دل سخت یار نرم نشد
ز دود، دیده آیینه تر نمیگردد
33
دلیل راحت ملک عدم همین کافی است
که هرکه رفت به آن راه برنمیگردد
44
مدار چشم اقامت ز دولت دنیا
که آفتاب ملول از سفر نمیگردد
55
درین محیط که از صدق میگشاید لب؟
که چون دهان صدف پرگهر نمیگردد
66
ز شست صاف تو صیدی که میگشاید لب؟
کباب تا نشود باخبر نمیگردد
77
مکن ز چتر مرصع به بیکلاهان فخر
که پیش تیر حوادث سپر نمیگردد
88
درین ریاض به جز آب تیشه، نخل امید
ز هیچ آب دگر بارور نمیگردد
99
ز آفتاب دل ذره سرد شد صائب
دل من است که از یار برنمیگردد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

