غزل شمارهٔ 3702
شاعر: صائب
Toggle stanza 1دل رمیده ملول از سفر نمیگردد
11
دل رمیده ملول از سفر نمیگردد
فتاد هرکه به این راه برنمیگردد
22
شده است خشک چنان چشم من ز بیدردی
که از نظاره خورشید تر نمیگردد
33
مشو به سنگدلی غرّه ای کمانابرو
که تیر آه من از سنگ برنمیگردد
44
دل از عقیق لب او چگونه بردارم؟
که تشنه سیر ز آب گهر نمیگردد
55
زمین سادهدلیهاست سخت دامنگیر
ز آبگینه من نقش بر نمیگردد
66
نمیشوند بزرگان ز پاس خود غافل
که تیغ کوه جدا از کمر نمیگردد
77
سراب تشنهلبان را نمیکند سیراب
که حرص جاه کم از سیم و زر نمیگردد
88
ز زور آب شناور نمیشود عاجز
ز باده ساقی ما بیخبر نمیگردد
99
به غیر خون جگر بادهای درین دوران
نصیب صائب خونینجگر نمیگردد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

