غزل شمارهٔ 4734
Toggle stanza 1از زیر چشم در رخ مستور می نگر
11
از زیر چشم در رخ مستور می نگر
مستور رابه دیده مستور می نگر
22
از پاکدامنی نکنی گر به می نگاه
باری درآن دو نرگس مخمور می نگر
33
بگشای چاک سینه وسیر بهشت کن
آیینه پیش رو نه و در حور می نگر
44
غمگین وشادمان مشواز هیچ حالتی
در انقلاب عالم پرشور می نگر
55
سیری زخاک نیست تهی چشم حرص را
در کاسه های خالی فغفور می نگر
66
آخر به آتش است سر و کار ظلم را
انجام کار خانه زنبور می نگر
77
روی زمین اگر چو سلیمان ازان توست
خود رابه زیر پای کم از مور می نگر
88
فربه مساز لقمه تن رابه آب ونان
آخر به تنگی دهن گور می نگر
99
شبنم به آفتاب ز پاس ادب رسید
با یار دل یکی کن و از دور می نگر
1010
تاممکن است از سخن حق خموش باش
صائب به دار عبرت منصور می نگر
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

