Toggle stanza 1
شوخی که عرض حسن به اغیار می دهد
1

شوخی که عرض حسن به اغیار می دهد

آب خضر به صورت دیوار می دهد

2

زودا که رخ به خون جگر لاله گون کند

آن ساده دل که تربیت خار می دهد

3

روشندلان ز خصم ندارند جان دریغ

آیینه آب سبزه زنگار می دهد

4

از پاک طینتی است که ابر گرفته رو

رزق صدف ز گوهر شهوار می دهد

5

بی حاصلی است حاصل دل تا بود درست

این شاخ چون شکسته شود بار می دهد

6

موسی ز اشتیاق تجلی هلاک شد

ایزد به طور وعده دیدار می دهد

7

صد عقده باز می کند از کار خویشتن

صائب کسی که سبحه به زنارمی دهد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور