Toggle stanza 1
خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند
1

خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند

ز جوش فکر می ارغوان یکدگرند

2

نمی زنند به سنگ شکست گوهر هم

پی رواج متاع دکان یکدیگرند

3

حباب وار ندارند چشم بر کوثر

ز شعر های تر آب روان یکدیگرند

4

زنند بر سر هم گل ز مصرع رنگین

ز فکر تازه گل بوستان یکدیگرند

5

سخن تراش چو گردند تیغ الماسند

زند چو طبع به کندی فسان یکدیگرند

6

ز خوان رزق به یک رنگ چشم دوخته اند

چو داغ لاله به خون میهمان یکدیگرند

7

چه احتیاج به گلزار غنچه خسبان را

که از گشاد جبین گلستان یکدیگرند

8

یکی است گرمی گفتار ما و پروانه

که از بلندی طبع آسمان یکدیگرند

9

یکی است گرمی گفتار ما وپروانه

چو شمع سوخته جانان زبان یکدیگرند

10

در آمدم چو به مجلس سپند جای نمود

ستاره سوختگان قدردان یکدیگرند

11

بغیر صائب و معصوم نکته سنج وکلیم

دگر که ز اهل سخن مهربان یکدیگرند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور