غزل شمارهٔ 3913
Toggle stanza 1خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند
11
خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند
ز جوش فکر می ارغوان یکدگرند
22
نمی زنند به سنگ شکست گوهر هم
پی رواج متاع دکان یکدیگرند
33
حباب وار ندارند چشم بر کوثر
ز شعر های تر آب روان یکدیگرند
44
زنند بر سر هم گل ز مصرع رنگین
ز فکر تازه گل بوستان یکدیگرند
55
سخن تراش چو گردند تیغ الماسند
زند چو طبع به کندی فسان یکدیگرند
66
ز خوان رزق به یک رنگ چشم دوخته اند
چو داغ لاله به خون میهمان یکدیگرند
77
چه احتیاج به گلزار غنچه خسبان را
که از گشاد جبین گلستان یکدیگرند
88
یکی است گرمی گفتار ما و پروانه
که از بلندی طبع آسمان یکدیگرند
99
یکی است گرمی گفتار ما وپروانه
چو شمع سوخته جانان زبان یکدیگرند
1010
در آمدم چو به مجلس سپند جای نمود
ستاره سوختگان قدردان یکدیگرند
1111
بغیر صائب و معصوم نکته سنج وکلیم
دگر که ز اهل سخن مهربان یکدیگرند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

