Toggle stanza 1
گرچه از درد خزانی شده رخساره ما
1
گرچه از درد خزانی شده رخساره ما
می توان چید گل از سینه صد پاره ما
2
نفس گرم درین بوته نخواهد ماندن
تا شود شیشه می این دل چون خاره ما
3
گرچه از داغ یتیمی دل ما سوخته است
هست سنگ یده هر مهره گهواره ما
4
چرب سازد علم از خون شفاعت خواهان
چون برآرد ز میان تیغ، ستمکاره ما
5
درد خود گر به مسیحای زمان عرض کنیم
می زند بر در بیچارگی از چاره ما
6
آب دریا نکند ریگ روان را سیراب
سیری از باده ندارد دل میخواره ما
7
صائب از سعی محال است به انجام رسد
سفر ریگ روان و دل آواره ما

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور