غزل شمارهٔ 561
Toggle stanza 1حلقه هر در باغی نشود دیده ما
11
حلقه هر در باغی نشود دیده ما
باغ دربسته بود دیده پوشیده ما
22
در دل قانع ما نیست تزلزل را راه
لنگر بحر بود گوهر سنجیده ما
33
گرد غربت کندش زنده نهان در ته خاک
غم به هر جا که رود از دل غم دیده ما
44
لعل و یاقوت به میزان جنون سنگ کم است
سنگ اطفال بود گوهر سنجیده ما
55
خرمن سوخته از برق چه پروا دارد؟
غم عالم چه کند با دل غم دیده ما
66
گرچه چون سرو نداریم درین باغ بری
می توان چید گل از دامن برچیده ما
77
کار اکسیر کند رنگ طلایی صائب
مژه زرین شود از برگ خزان دیده ما

