Toggle stanza 1
چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟
1

چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟

به که این آینه از پیش نفس بردارم

2

من که چون برگ خزان بال و پرم ریخته است

به چه امید دل از کنج قفس بردارم؟

3

آفت حرص ز شمشیر دو دم بیشترست

چون دو دست از سر خود همچو مگس بردارم؟

4

گل به دشمن نزنند اهل مروت، ورنه

من نه آنم که زبونی ز عسس بردارم

5

راه خوابیده ز بیدار دلان می‌گردد

دست اگر از دهن خود چو جرس بردارم

6

عشق خواهد ز هوس کرد سبک‌بار مرا

از ره سیل چه افتاده که خس بردارم؟

7

آنقدر مهلت از ایام توقع دارم

که از آیینه دل زنگ هوس بردارم

8

زان بود بستر و بالین من از گل چو نسیم

که خس و خار ز راه همه کس بردارم

9

در شبستان جهان روشن از آنم چون صبح

که غبار از دل عالم به نفس بردارم

10

بلبلی نیست درین باغ ز من قانع‌تر

فیض آغوش گل از چاک قفس بردارم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور