غزل شمارهٔ 5629
Toggle stanza 1از دل سوخته اخگر به گریبان دارم
11
از دل سوخته اخگر به گریبان دارم
سینه ای گرمتر از خاک شهیدان دارم
22
ساده از نقش تمناست دل خرسندم
عالمی امن تر از دیده حیران دارم
33
به تهیدستی من خنده زند موج سراب
دامن بحر به کف گرچه چو مرجان دارم
44
قسمت زنگی از آیینه روشن نشود
انفعالی که من از صاف ضمیران دارم
55
هر که محروم شد تا از نان جوین می داند
که چون خون در جگر از نعمت الوان دارم
66
خرقه پوشیدن من نیست ز بیدار دلی
پای خوابیده نهان در ته دامان دارم
77
بوی خون شفق از خنده من می آید
گرچه چون صبح به ظاهر لب خندان دارم
88
چون تو از پشت ورق روی ورق می خوانی
حال خود از تو چه پوشیده و پنهان دارم؟
99
گرچه چون شانه ز من باز شودهر گرهی
سری آشفته تر از زلف پریشان دارم
1010
می کند شهپر پرواز قفس را صائب
خار خاری که من از شوق گلستان دارم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

