غزل شمارهٔ 298
Toggle stanza 1زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها
11
زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها
رنگ خون پیدا کند در صلب گوهر آبها
22
عالمی را همچو خود سرگشته دارد آسمان
چون برآید مشت خاشاکی ازین گردابها؟
33
بیقراران محبت زیر گردون چون کنند؟
شیشه سربسته زندان است بر سیمابها
44
زنگ غفلت لازم تنپروری افتاده است
سبز گردد از روانی چون بماند آبها
55
در وصال بحر، بیشوق رسا نتوان رسید
خرج راه از نرمرفتاری شود سیلابها
66
دولت بیدار اگر یک چند بیخوابی کشید
کرد در ایام بخت ما قضای خوابها
77
کعبه و بتخانه از دل زندگان خالی شده است
نیست جز قندیل، روشندل درین محرابها
88
از گل تن تا به آسانی تواند خاستن
کشتی دل را سبک کن صائب از اسبابها
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها
چون مژه دل بستهٔ چشم سیاهت خوابها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 279
ای ز شوخیهای حُسنات محوِ پیچ و تابها
حیرت اندر آینه چون موج در گردابها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 280
ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها
دیده را از پرتو روی تو فتح البابها
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 299

