غزل شمارهٔ 280
Toggle stanza 1ای ز شوخیهای حُسنات محوِ پیچ و تابها
11
ای ز شوخیهای حُسنات محوِ پیچ و تابها
حیرت اندر آینه چون موج در گردابها
22
بی خراش زخمِ عشق اسرار دل معلوم نیست
خواندن این لفظ موقوف است بر اِعرابها
33
صاحب تسلیم را هرکس تواضع میکند
گر کنی یک سجده پیدا میشود محرابها
44
فکر صید عشرت از قدِ دوتا جهل است جهل
موج چون ماهی نیفتد در خم قلابها
55
رنجش روشنضمیران لمعهٔ تیغ است و بس
موج میگردد نمودار از شکستِ آبها
66
دانهٔ دل را شکست از آسیای چرخ نیست
سوده کی گردد گهر از گردش گردابها
77
گردِ غفلت جوش زد چندانکه واکردیم چشم
همچو مخمل بود در بیداری ما خوابها
88
مدعا بر باد رفت از آمد و رفت نفَس
نغمه گم شد در غبار وحشت مضرابها
99
میدهد زخم دل از بیداد شمشیرت نشان
میتوان فهمید مضمون کتب از بابها
1010
گاه آهم میرباید، گاه اشکم میبرد
نقد من یک مشت خاک و این همه سیلابها
1111
آنقدر بر یأس پیچیدم که امیدی نماند
پای تا سر یک گره شد رشتهام از تابها
1212
کاروان عمر بیدل از نفس درد سراغ
جنبش موج است گرد رفتن سیلابها
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها
رنگ خون پیدا کند در صلب گوهر آبها
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 298
ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها
دیده را از پرتو روی تو فتح البابها
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 299
ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها
چون مژه دل بستهٔ چشم سیاهت خوابها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 279

