Toggle stanza 1
نیست تاب درد غربت جان افگار مرا
1
نیست تاب درد غربت جان افگار مرا
با قفس آزاد کن مرغ گرفتار مرا
2
دارد از تار نفس زنار، نفس کافرم
تا دم آخر گسستن نیست زنار مرا
3
دست می شوید ز کار گل به آب زندگی
چون خضر هر کس کند تعمیر دیوار مرا
4
درد را بیچارگی بر من گوارا کرده بود
شربت عیسی به جان آورد بیمار مرا
5
فارغ از سیر گلستانم که فکر دوربین
می کند در زیر بال آماده گلزار مرا
6
از سر و سامان من بگذر که جوش مغز ساخت
چون کف دریا پریشانگرد دستار مرا
7
گریه بیرون برد از دستم عنان اختیار
سر به صحرا داد جوش لاله کهسار مرا
8
جز ملامت از جنون دیوانه ام طرفی نبست
سنگ طفلان بود حاصل نخل پربار مرا
9
عالمی می آمد از گفتار من صائب به راه
بهره از کردار اگر می بود گفتار مرا

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور