Toggle stanza 1
زلف را نبود سرانجامی که می‌باید مرا
1
زلف را نبود سرانجامی که می‌باید مرا
خط مگر سامان دهد دامی که می‌باید مرا
2
کم مبادا سایهٔ عشق از سرم، کز درد و داغ
می‌رساند پخته و خامی که می‌باید مرا
3
برنمی‌دارد به رغم من نظر از خاکِ راه
می‌فشاند بر زمین جامی که می‌باید مرا
4
از غلط بخشی کند در کارِ اربابِ هوس
آن لبِ خوش حرف، دشنامی که می‌باید مرا
5
از پریدن‌های چشم و از تپیدن‌های دل
می‌رسد از یار پیغامی که می‌باید مرا
6
حرص چون ریگِروان منزل نمی‌داند که چیست
ور‌نه آماده است هر کامی که می‌باید مرا
7
می‌درخشد از ته هر حلقه روزِ روشنی
در شبِ زلف است ایامی که می‌باید مرا
8
نیست بعد از عشق پروای صراطم، زان که داد
این ره باریک، اندامی که می‌باید مرا
9
حق به دستِ من بود صائب اگر خون می‌خورم
نیست در میخانه‌ها جامی که می‌باید مرا

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور