غزل شمارهٔ 6437
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ای قامت بلندت معراج آفریدن
ای قامت بلندت معراج آفریدن
یک شیوه خرامت در پیش پا ندیدن
پرواز طایر شوق مقراض قطع راه است
صد ساله راه طی شد دل را به یک تپیدن
مرد آن بود که چون می در شیشه گر کنندش
چون رنگ می تواند از خود برون دویدن
روزی که حلقه کردند زلف کمند او را
از فکر وحشیان جست اندیشه رمیدن
در خاک تیره دیدن نور صفا، کمال است
هر طفل می تواند مه را در آب دیدن
در عشق پیش بینی سنگ ره وصال است
شد سیل محو در بحر از پیش پا ندیدن
ای عنکبوت غافل، در تنگنای گردون
آخر دلت نشد سیر زین پرده ها تنیدن؟
ملای روم صائب ما را بود سخن کش
احسنت ای کشنده، شاباش ای کشیدن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
اشکم ز بیقراری زد بر دَرِ چکیدن
افتادن است آخر اطفال را دویدن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2441
درس کمال خود گیر از ناله سر کشیدن
تا برنیایی از خویش نتوان به خود رسیدن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2474
ما را ز بار هستی تاکی غم خمیدن
آیینه هم سیه کرد دوش از نفسکشیدن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2476
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 392
ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
وی آهوی معانی آمد گه چریدن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2029
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

