غزل شمارهٔ 2474
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1درس کمال خود گیر از ناله سر کشیدن
درس کمال خود گیر از ناله سر کشیدن
تا برنیایی از خویش نتوان به خود رسیدن
خوبی یکی هزار است از شیوهٔ تواضع
ابروی نازگردد شاخ گل از خمیدن
تا گوش میتوان شد نتوان همه زبان شد
نقصان نمیفروشد سرمایهٔ شنیدن
ای هرزه جلوه فهمان غافل ز دل مباشید
کوری درشت رویی آیینه را بدیدن
جز عجز سعی ناقص چیزی نمیبرد پیش
افتادن است چون اشک اطفال را دویدن
فقر و حضور تمکین جاه و هزار خفت
از بحر بیقراری از ساحل آرمیدن
حیفست محرم دل گردد فسانه مایل
آیینه در مقابل آنگه نفس کشیدن
از تیغ مرگ عشاق رنگ بقا نبازند
عمر دوباره گیرند چون ناخن از بریدن
تا جلوه کرد شوخی حسن تو در عرق زد
دارد حیا به این رنگ آیینه آفریدن
صید کمند عجزم سامان وحشتم کو
رنگ شکسته دارد صد رنگ دام چیدن
طاووس این بهارم ساغرکش خمارم
در راه انتظارم صد چشم و یک پریدن
گر هستیام به این رنگ محجوب خودنماییست
آیینه برنیارد تصویر از کشیدن
چون تخم اشک بیدل نومیدی آبیارم
بیبرگ ازین گلستان میبایدم دمیدن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 392
ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
وی آهوی معانی آمد گه چریدن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2029
ای قامت بلندت معراج آفریدن
یک شیوه خرامت در پیش پا ندیدن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6437
اشکم ز بیقراری زد بر دَرِ چکیدن
افتادن است آخر اطفال را دویدن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2441
ما را ز بار هستی تاکی غم خمیدن
آیینه هم سیه کرد دوش از نفسکشیدن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2476
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

