غزل شمارهٔ 4468
Toggle stanza 1در زلف ناامیدی روی امید باشد
11
در زلف ناامیدی روی امید باشد
صبح امید یعقوب چشم سفید باشد
22
بید از ثمر نظر بست وصل نبات دریافت
عاشق ز ترک لذّت چون ناامید باشد؟
33
در روستای مشرب هر روز روز عید است
در شهر بندِ مذهب سالی دو عید باشد
44
بر خانهٔ وجودم از دل زده است گردون
قفلی که آه و فریاد آن را کلید باشد
55
عاشق نمیتوان گفت دیوانه مشربان را
هرکس به خون نغلطید اینجا شهید باشد
66
از جوی شیر شستیم دست امیدواری
تا چند قاصد ما این پی سفید باشد؟
77
دوران ناامیدی سرحلقهٔ امید است
صائب ز ناامیدی چون ناامید باشد؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

