Toggle stanza 1
در زلف ناامیدی روی امید باشد
1

در زلف ناامیدی روی امید باشد

صبح امید یعقوب چشم سفید باشد

2

بید از ثمر نظر بست وصل نبات دریافت

عاشق ز ترک لذّت چون ناامید باشد؟

3

در روستای مشرب هر روز روز عید است

در شهر بندِ مذهب سالی دو عید باشد

4

بر خانهٔ وجودم از دل زده است گردون

قفلی که آه و فریاد آن را کلید باشد

5

عاشق نمی‌توان گفت دیوانه مشربان را

هرکس به خون نغلطید این‌جا شهید باشد

6

از جوی شیر شستیم دست امیدواری

تا چند قاصد ما این پی سفید باشد؟

7

دوران ناامیدی سرحلقهٔ امید است

صائب ز ناامیدی چون ناامید باشد؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور