غزل شمارهٔ 4143
Toggle stanza 1گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند
11
گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند
چشم مرا به روی سخن باز کرده اند
22
بازآکه از جدایی تیغ تو زخمها
چون ماهیان تشنه دهن باز کرده اند
33
ما طوطیان مصر شکرخیز غربتیم
ما را ز شیر صبح وطن باز کرده اند
44
در زیر خاک غنچه نسازند بلبلان
بالی که در هوای چمن باز کرده اند
55
داغ جنون کباب جگرهای خسته است
چشم سهیل را به یمن باز کرده اند
66
سیر محیط در گره قطره می کنم
تا چون حباب دیده من باز کرده اند
77
فردا ز پشت دست ندامت خورند رزق
جمعی که پیش خلق دهن باز کرده اند
88
جان تازه می شود به حریمی که عاشقان
طومار دردهای کهن باز کرده اند
99
یارب چه گل شکفته که امروز در چمن
گلها به جای چشم دهن باز کرده اند
1010
باز سفید عالم غیب اند عاشقان
در زیر خاک بال کفن باز کرده اند
1111
صائب سپهر شبنم پا در رکاب اوست
درگلشنی که دیده من باز کرده اند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

