غزل شمارهٔ 4142
Toggle stanza 1آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند
11
آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند
بالین و بستر از گل بی خار کرده اند
22
از سایه اش سپهر زمین گیر می شود
کوه غمی که بر دل من بار کرده اند
33
جمعی که چون حباب هوای جوی گشته اند
خود را به هیچ وپوچ گرفتار کرده اند
44
دامن فشان چو موج ز کوثر گذر کند
آن دیده را که تشنه دیدار کرده اند
55
با خواب امن صلح فقیران دوربین
از دار وگیر دولت بیدار کرده اند
66
یکسان به خوب وزشت جهان می کند نظر
آن راکه همچو آینه هموارکرده اند
77
بسیار غافلان خود آرا بسان شمع
سر در سر علاقه زر تار کرده اند
88
چون گل فریب خنده شادی نمی خورند
آنان که دل ز گریه سبکبار کرده اند
99
مگشا به خنده لب که نهال ترا چو شمع
سبز از برای گریه بسیار کرده اند
1010
جمعی که بسته اند نظر صائب از جهان
از خارزار روی به گلزار کرده اند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

