غزل شمارهٔ 2202
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت
ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت
گردون مطوق یکی از فاختگانت
بر کوتهی بینش خود داد گواهی
آن کس که نشان داد برون از دو جهانت
پنهانتر ازانی که توانت به نشان یافت
پیداتر ازانی که بپرسند نشانت
گردون که به گردش نرسد فکر جهانگرد
گردی است که برخاسته از راهروانت
جوشیدن آب از جگر سنگ به تعجیل
یک چشمه سهل است ز فرمان روانت
فرعون که می زد لمن الملک ز نخوت
در بحر عدم غوطه زد از چوب شبانت
عمری است فلک می خورد از جام شفق خون
شاید که شمارند ز خونابه کشانت
هر حلقه زلف تو پریخانه چینی است
رحم است به چشمی که نگردد نگرانت
چون حرف مکرر، سخن قند بود تلخ
آن را که شنیده است حدیثی ز دهانت
تا حشر فراموش کند شیوه رفتار
آبی که شود آینه سرو روانت
سر حلقه باریک خیالان جهان شد
پیچید به هر که غم موی میانت
گر آب شود، موج بود بند زبانش
هر دل که شود مخزن اسرار نهانت
این سرکشی نخل تو با خاک نشینان
زان است که در خواب بهارست خزانت
جولان سمند تو برون از دو جهان است
چون دست زند صائب مسکین به عنانت؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

